شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
154
نفثة المصدور ( فارسى )
ملنكور ممتدّ شده . پهلوانان را با تيرهاى سرخ كه علامت سوار شدن و جمعيّت كردن باشد بديشان فرستاد . روزى در موغان بصيد سوار شده بود كه مرا فرمود كه : پيشتر بفلان تلّ برو ، و توقيعى بنايب شرف الملك باردبيل ، و توقيعى ديگر به تگينتاش بقلعهء فيروزآباد بنويس كه : ما امير تغان سنقر شحنهء خراسان و امير ارسمان پهلوان شحنهء مازندران را رسم يزك فرستاديم تا كشف اخبار مغل كنند ، و فرموديم كه در اردبيل و فيروزآباد سپاه و خيل مرتّب كنند ، مىبايد كه هرچه ما يحتاج آن خيل باشد در اين مدّت بديشان رسانند . پس من با تعجيل به آن تلّ رفتم و توقيع را پيش از آنكه سلطان برسد رسانيدم و حاضر داشتم . چون رسيد علامت كرده بديشان داد ، و بعزم آنكه در حال كوچ كنند جدا شدند . شنيدم كه بخانهاى خود رفته اقامت كردند ، تا آنگه كه تاتار سلطان را در موغان على الغفلة كبس كرد . اعتماد بريزك كرده در آن بلا افتاد . » ( 88 ) - ص 20 س 11 و 12 شبانه من بنده را بقلعهء شيركبود بمهمى فرستاده بود . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 244 - 245 در باب موقع قلعهء شير كبود ( يا شير كبوت ) و شغلى كه سلطان بر عهدهء وى مقرّر كرده بوده است تا اسيرى تاتارى را در آنجا در بند كند در عنوان : « ذكر كبس تاتار سلطان را در حدّ شيركبوت » چنين آمده است : « چون يزك جدا شد و سلطان پهلوانان را در جمع عساكر پراگنده كرد با عددى اندك روى بصيد نهاد ، قريب هزار سوار از خواصّ بيش نبود . شبى نزديك شيركبوت فرود آمد - و اين شيركبوت قلعهايست كه در موغان بر تلّى بنا كردهاند ، و خندقى بعيد القعر بدان محيطست كه آب از آنجا برمىآيد و روان مىشود ، و شهر را آب مىدهد ، و جز بپل بدان خندق نمىگذرند ، و هروقت كه مىخواهند پل را برمىگيرند . و در مبداى خروج تاتار آن را خراب كرده بودند ، شرف الملك در وقتى كه از جوى ارس جويهاى متفرّق بيرون